![]() |
![]() |
|
| ..............رادیکال |
مدتی طولانیست که صدای تق تقی دخترکانه از لب کوچه ی ما حرف نزد کوچه انگار که با من سر دعوا دارد به گمانم قدمم سنگین بود من به این رهگذران سخت حسادت دارم مشکلی نیست ولی دل من ساده تر از این گله هاست من فقط غمگینم که چرا کوچه ی ما . مثل یک دفتر نقاشی نو خالی شد و کسی حتی یک جای پای دختری تنها را . با مدادی قرمز . روی برگش ننوشت من فقط غمگینم که چرا رهگذری دیگر نیست من فقط غمگینم دی۸۶ |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 2:12 توسط یاسر نادری |
|
يك شب هوس مست شدن كار مرا ساخت
اصرار به يك دست شدن كار مرا ساخت
من مست شنيدم ۱۱۰ گفت بايست
اه.... وارد بنبست شدن كار مرا ساخت
باردیبهشت ۸۶ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 1:54 توسط یاسر نادری |
|
دختر الکی دچار زشتی شده ای اما چه عحیب است بهشتی شده ای هی با پسر نوح پریدی عوضش با هر کلکی سوار کشتی شده ای ف فروردین۸۶
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 5:17 توسط یاسر نادری |
|
|
بي خبر ريخت و عجب آب سردي... رفت
براي هميشه خداحافظ....؟ دلم گرفت....
نه نگو چرا نگو كم آورد
نگو نگو نمي داني...... که مرد شیشه ای خیال ها....با چه دردی رفت
اسفند۸۵
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 3:19 توسط یاسر نادری |
|
|
هی گریه نکن توبد زباني كردي .....انگار كه با خدا تباني كردي يك چيز بگويم به شما شك كردم دیگر خفه شو مرا رواني كردي
ب آذر۸۵ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 0:0 توسط یاسر نادری |
|
نا محرمی اما چه نگاهی کردی چشمک زدی و عجب گناهی کردی دیگر در خانه ی شما افتااااادم بیچاره شدی چه اشتباهی کردی آبان ۸۵ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 23:49 توسط یاسر نادری |
|
|
دارم به شما نمیرسم خانم جان
حالا که کمی شبیه فردا هستی یک قطره ی اشک خشکیده فدات افسوس ولی به شکل دریا هستی شهریور ۸۵ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 11:0 توسط یاسر نادری |
|
|
تو رفته ای و خانه چه خالی شده است خالی که شده هیچ خیالی شده شده است گیتار وشب و شعر و عرق ... چت... سیگار گیجت نکنم زندگی عالی شده است |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 3:43 توسط یاسر نادری |
|
|
مدتی بود می خواستم یه جورایی از شعر سپید و نیمائی یک جا استفاده کنم البته نمی دونم چیکار کردم آخر!!
شعرم امروز برگشت قافیه در حسابم بود! ........ اما... توی طاقچه دویدم کجاست؟ راستی.... باغچه را کندم و دفتر شعرم را.....که باز کردم ـ ....ـ آخ برف آمده بود : و می سوزاند و می لرزاند سرما... اه چه بی رحم تن یک پیرمرد خسته در تابوت را ... اما در تابوت را بستند .... حالا و ساده گم شد اودر دفترشعری میان برف و سرما ویک جمله چه زیبا مانده بر جا از او حک روی تابوت : < ببار ای برف سنگین بر مزارم >
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 22:37 توسط یاسر نادری |
|
|
دو سه ماهي است كه من تكيه زدم بر ديوار ميروم ميروم اما انگار به خودم نميرسم آينه بسته زنگار و فقط يك پيرمرد کور را مي بيند پیرمردی بیکار پیرمردی خسته . تنها .... بیمار مدتي هست كه من مي دوم امابانو به شما نمي رسم من اینبار نازنین من از شما دور شدم راستي يك چيز شرمنده عزيزم خانم به شما نه...مي رسم من..... راستش كور شدم چشمهايم شده بي جان ..... گریه! چاره اي نيست فدايت... خانم اشكهائي كه ندارم حالا اشکهائی که ندارم حالا ر تير 85
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 1:23 توسط یاسر نادری |
|
|
نكند دلبركم خسته و گريان باشي من بميرم تو اگر كمي پريشان باشي روزگاراست نمي شود به دل رحم كني نشنوم كز بكني گوشه ي ايوان باشي به تو مي گويم اگر نديدمت بعداز اين نکنی لج بكني هيشه پنهان باشی
ما که یک زنده به گوریم و عجب دنیائی
تو نری به شهر دیوان و پریشان باشی
من كه گفتم كه خدا...نه پدرت با مانيست و تو گفتي که اگر جوشي و سوزان باشي.. پدرت را ....نكند بچه شوي دختر... هاي نزنی ..خداي من اسير زندان باشي
فاعلاتن... بی خیال . قافیه هایم همه را پس بده باز صبر كن تا نروم بعد پشیمان باشی خرداد 85 |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 21:47 توسط یاسر نادری |
|
|
بايد امشب بروم مهماني شب ترشيده عروسي كرده بعد اين هزار و يك شب ماتم دعوتم من به غمي طولاني تن من حجله ي شب خواهد بود خون دل بر تن من خواهد ريخت و صداي نفس تازه عروس درد دل . با لب من مي آميخت راستي اين شب بي پرده كجا خون دل داشت كه بر من ريزد؟ لغزش اين تن فرسوده ي مست غير من بر كه هوس مي ريزد؟ واااااااي داماد منم فهميدم پس هزارو دو شب اينجا گيرم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 22:6 توسط یاسر نادری |
|
|
شانه هايت را فشردن . خواستي گفتم به چشم بر سر هر كوچه مارا كاشتي گفتم به چشم گفتي از پیشم نرو روزی اگر تركم كني لعنتي كار خودت را ساختي گفتم به چشم گفتي از من بوسه بردار ولبم آتش بزن شهوت خود را چرا انباشتي گفتم به چشم معدن قلبت به رويم ريخت یک شب گم شدم زیر آوار تنت انداختي گفتم به چشم هر چه دزدیدی دراین بازی دل از من پیشکش بخت برگشته خودت را باختي گفتم . به چشم ی فروردین ۸۵
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 18:49 توسط یاسر نادری |
|
|
آخ . عیدی. چه بگویم سكه اي نيست عزيزم که به پای تو بریزم کاسه ای خاطره دارم و کمی گریه و یک فنجان درد همه اعلا . عالیست عیدی من به تو امسال .دلم یک سبد اشک ودستی خالیست اسفند ۸۴ سال نو خوش باد دوستان |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 22:12 توسط یاسر نادری |
|
|
خنده ي تلخ من امروز به لبخندم بود قهقهه.خنده سكوت كه چرارفت سفر رفت به اين زودي زود قهقهه.مرگ سكوت واي اين مرد در آئينه به من مي خندد؟ آه . نه. ....اخم لبش را هدف خنده نمود قهقهه.خنده .سقوط اسفند84
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 22:6 توسط یاسر نادری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
.. نویسنده: یاسر نادری متولد 5 آذر ماه1361... نوازنده ی گیتار و نی و علاقه مند به شعر دانشجوی علوم اجتماعی...
|
| نوشته های پیشین |
|
دی 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 آذر 1385 آبان 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 |
| آرشیو موضوعی |
|
ِشعر |
| پیوندها |
|
عادل حیدری سید مهدی موسوی علی اخگر حبیب امامی رضا پارسا جواد محمدی محمد حسین زاده جليل صفر بيگي |
|
RSS
|