آذر
شعر مدرن
در ۶ سالگی وبلاگم.با اینکه دلم الکی تنگ است و چشمام الکی خیس سال نو هم الکی مبارک.یا سال نوی الکی هم مبارک/ عکسهای سگم " گرگی": http://p30up.ir/file/cpqggjh1y6bf7tz8215.jpg http://p30up.ir/file/kp49h0399by98klk4vbl.jpg امروز وبلاگم ۵ساله شد به نام علی بزرگ مرد تاریخ وقتی میدانی نمیتوانی بنویسی آن چیزی را که میخواهی وقتی برایت کامنت میگذارند که چرا هم مدرس گیتاری هم نی مینوازی هم باز هم دنبال موسیقی هستی هم شعر میگویی وپیشنهاد میدهند که این همه را چرا با هم ؟و شمشیرت را غلاف کن و گوشه ای بنشین.و وقتی میبینی شاهکارهای سید مهدی موسوی را کنار میزنند واراجیفها و مزخرفات هم بستها و هم منقلیهایشان را بارها با هزینه های کلان به خورد جوانهایی میدهند که شخصیت ادبیشان در حال شکل گرفتن است و متاسفانه یک ادبیات زشت در وجودشان نهادینه میشود....شاید کمی به یاد گریه بیفتیم از مهدی جان موسوی گفتم ازدوستان زیر آب زنش که بگذریم َبگذریم اگر بخواهم از ظلمهایی که به مهدی موسوی شد بنویسم تمام بلاگفا را باید پر کنم ولی باشد.اگر مغزهایمان با ضد ادبیاتها پر شده اما هنوز مردمی قوی حافظه ایم صدها بار سنگ قبر شاملو شکسته شد اما او در دل ماست آیا با کنار زدن کتابهای مهدی موسوی یا بد جلوه دادنش اورا از دل ما کنار میزنند یا ما فراموش میکنیم پدر غزل پست مدرن کیست آیا حالا که کتابهایش جمع شده ما آنها را نداریم؟آیا شعرهایش را در شب نشینیهامان نمیخوانیم یا گوش نمیدهیم؟آیا اگر کتابهایش را نمیابیم از روی مال دوستان هم نمیتوانیم زیراکس بگیریم ؟ باز هم بگذریم سید مهدی موسوی بر گردن تک تک آنها که از شعر لذت میبرند حق دارد. آنهایی که قادر به فهمیدنش نیستند بهتر که نفهمند و شعری که من اینروزها با آن زندگی میکنم از مهدی موسوی: و باز هم یک رباعی از خودم: نوروز به راه است و پدر هم بیکار ما چای بدون قند و او هی سیگار ای کاش پدر دوبار (شوهر) میکرد تا اینکه ببافند دو قالی هربار بهمن 89 من باتو اگر دم نخورم میمیرم هر روز اگر غم نخورم میمیرم ازبس که به خاطرت خودم را کشتم یکروز اگرسم نخورم میمیرم آبان۸۹ ش یکسال برای دیدنش غم بخوری با ساقی و دود و زرورق دم بخوری یکروز بفهمی که طرف دختر نیست باید بروی و نان با سم بخوری یتیر۸۹ برگشته ام و شبیه مانکن شده ام بعداز دو سه سال یاد ما افتادید؟ دیر آمده ای عزیز....من زن شده ام آذر۸۸ شعرت با اونه یا نه /ولی راست میگن........................./ پرواز چه لذتی دارد .وقتی زنبور کارگری باشی که نتوانی عاشق ملکه بشوی .......................................................اینم یه رباعی: تو رفتی و گفتی که گلم قسمت بود... ...این حادثه تلخ است ولی حکمت بود. اما خودمانیم بدک هم نشده یک وقت نیایی همه اش نکبت بود ا خرداد۸۸ ....................... ........................................... .......................................... .............................اگر چه تکراریست شهریور ۸۷ مدتی طولانیست که صدای تق تقی دخترکانه از لب کوچه ی ما حرف نزد کوچه انگار که با من سر دعوا دارد به گمانم قدمم سنگین بود من به این رهگذران سخت حسادت دارم مشکلی نیست ولی دل من ساده تر از این گله هاست من فقط غمگینم که چرا کوچه ی ما . مثل یک دفتر نقاشی نو خالی شد و کسی حتی یک جای پای دختری تنها را . با مدادی قرمز . روی برگش ننوشت من فقط غمگینم که چرا رهگذری دیگر نیست من فقط غمگینم دی۸۶ يك شب هوس مست شدن كار مرا ساخت اصرار به يك دست شدن كار مرا ساخت من مست شنيدم ۱۱۰ گفت بايست اه.... وارد بنبست شدن كار مرا ساخت باردیبهشت ۸۶ دختر الکی دچار زشتی شده ای اما چه عحیب است بهشتی شده ای هی با پسر نوح پریدی عوضش با هر کلکی سوار کشتی شده ای ف فروردین۸۶ هی گریه نکن توبد زباني كردي .....انگار كه با خدا تباني كردي يك چيز بگويم به شما شك كردم دیگر خفه شو مرا رواني كردي ب آذر۸۵ نا محرمی اما چه نگاهی کردی چشمک زدی و عجب گناهی کردی دیگر در خانه ی شما افتااااادم بیچاره شدی چه اشتباهی کردی آبان ۸۵ حالا که کمی شبیه فردا هستی یک قطره ی اشک خشکیده فدات افسوس ولی به شکل دریا هستی شهریور ۸۵ تو رفته ای و خانه چه خالی شده است خالی که شده هیچ خیالی شده شده است گیتار وشب و شعر و عرق ... چت... سیگار گیجت نکنم زندگی عالی شده است
شاعر تمام شده./ به احترام لحظه لحظه ی رنجها و زحمتهایی که برای شعر متحمل شد
نگاه میکنم از غم به غم که بیشتر است
به خیسی چمدانی که عازم سفر است
من از نگاه کلاغی که رفت فهمیدم
که سرنوشت درختان باغمان تبر است
به کودکانه ترین خواب های توی تنت
به عشق بازی من با ادامه بدنت
به هر رگی که زدی و زدم به حس جنون
به بچه ای که توام در میان جاری خون
به آخرین فریادی که توی حنجره است
صدای پای تگرگی که پشت پنجره است
به خواب رفتن تو روی تخت یکنفره
به خوردن دمپایی بر آخرین حشره
به هرگزت که سوالی شد و نوشت کدام
به دستهای تو در اخرین تشنج هام
به گریه کردن یک مرد آن ور گوشی
به شعر خواندن تا صبح بی هم آغوشی
به بوسه های تو در خواب احتمالی من
به فیلم های ندیده به مبل خالی من
به لذت رویایت که بر تن کفی ام
به خستگی تو از حرف های فلسفی ام
به گریه در وسط شعرهایی از سعدی
به چای خوردن تو پیش آدم بعدی
قسم به این همه که در سرم مدام شده
قسم به من به همین شاعر تمام شده
قسم به این شب و این شعر های خط خطی ام
دوباره برمیگردم به شهر لعنتی ام
به بحث علمی بیمزه ام در گوشت
دوباره برمیگردم به امن آغوشت
به آخرین رویامان به قبل کابوسِ...
دوباره برمیگردم به اخرین بوسه
دوباره برمیگردم به اخرین بوسه ..
| www . night Skin . ir |


