![]() |
![]() |
|
| رادیکال.... شعر |
|
مدتی بود می خواستم یه جورایی از شعر سپید و نیمائی یک جا استفاده کنم البته نمی دونم چیکار کردم آخر!!
شعرم امروز برگشت قافیه در حسابم بود! ........ اما... توی طاقچه دویدم کجاست؟ راستی.... باغچه را کندم و دفتر شعرم را.....که باز کردم ـ ....ـ آخ برف آمده بود : و می سوزاند و می لرزاند سرما... اه چه بی رحم تن یک پیرمرد خسته در تابوت را ... اما در تابوت را بستند .... حالا و ساده گم شد اودر دفترشعری میان برف و سرما ویک جمله چه زیبا مانده بر جا از او حک روی تابوت : < ببار ای برف سنگین بر مزارم >
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1385/04/20ساعت 22:37 توسط یاسر نادری |
|
|
دو سه ماهي است كه من تكيه زدم بر ديوار ميروم ميروم اما انگار به خودم نميرسم آينه بسته زنگار و فقط يك پيرمرد کور را مي بيند پیرمردی بیکار پیرمردی خسته . تنها .... بیمار مدتي هست كه من مي دوم امابانو به شما نمي رسم من اینبار نازنین من از شما دور شدم راستي يك چيز شرمنده عزيزم خانم به شما نه...مي رسم من..... راستش كور شدم چشمهايم شده بي جان ..... گریه! چاره اي نيست فدايت... خانم اشكهائي كه ندارم حالا اشکهائی که ندارم حالا ر تير 85
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1385/04/06ساعت 1:23 توسط یاسر نادری |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نویسنده یاسر نادری دانشجوی به قول حالائیها.جامعه شناسی مدرس موسیقینوازنده ی گیتار و نی.هنرجوی سه تار و تنبور و...
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1388 شهریور 1387 دی 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 آذر 1385 آبان 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 |
| تماس با نویسنده |
|
09139865471 |
| پیوندها |
|
عادل حیدری سید مهدی موسوی انجمن ادبی ققنوس پـساغــزل4 باستان از بیستون جواد محمدی محمد حسین زاده جليل صفر بيگي |
|
RSS
|